مىدانستند و فلاسفه الهى اين مطلب را بهعنوان اصل موضوع از آنان پذيرفته بودند و اخيرا باحثان علوم طبيعى ، عناصر را به چيزى قريب به يكصد و چند عنصر شمارش كردهاند .
شرح مطالب :
مسألهء مورد بحث در اين فصل ، صور نوعيه است كه به نوبهء خود از مسائل مهم و جنجالبرانگيز در فلسفه بشمار مىرود ، و از عهد يونان قديم تا دورهء اسلامى و نيز در اروپاى جديد ، مورد بحثوگفتگو بوده است .
موضوع بحث اين است كه آيا در اجسام قوهاى جوهرى وجود دارد كه به واسطهء آن قوهء جوهرى ، اجسام به انواع مختلف تقسيم مىگردند و هريك آثار مخصوص را دارد يا نه ؟
و به عبارت ديگر ، آيا اختلافاتى كه در اجسام مختلف از نظر خواص و آثار مادى مشاهده مىكنيم ، معلول اختلافات ذاتى و ماهوى اجسام است يا اينكه هيچگونه اختلافات ذاتى در كار نيست و اين اختلاف آثار را بهگونه ديگر نيز مىتوان توجيه كرد .
بنابراين ، آنچه مورد قبول همهء طرفهاى بحث در اين مسأله است ، اين است كه ، اجسام هم درنظر ابتدائى و سطحى و هم در مطالعههاى دقيق علمى داراى آثار و خواص مختلفى مىباشند و بحث و نزاع در علت اين آثار مختلف است ، كه آيا اصولا نيازى به جستجوى علتى طبيعى يا غيرطبيعى غير از ارادهء خدا براى آنها لازم است يا نه ؟
و در صورت نخست ، آيا اين علت امرى طبيعى است و همراه با جسم است يا غيرطبيعى و مفارق از ماده است ؟ و در صورت اوّل آيا اين علت ، اختلاف كمى و كيفى مواد تشكيل دهندهء اجسام است ، يا اينكه اين مقدار از اختلاف به تنهايى