همان قوه و قابليت مىتواند عارض بر صورت جسميّه باشد و تابع بودن چيزى براى چيز ديگر ، مستلزم عينيت آندو نخواهد بود . به عبارت ديگر ، آنچه ممتنع است يكى از دو مطلب زير است :
1 - قابليت و استعداد عين فعليّت گردد .
2 - يك واقعيت از يك حيثيت هم بالقوه باشد و هم بالفعل .
ولى از اينكه قابليت ، عارض و متكى به فعليت ( صورت جسميّه ) باشد ، هيچ يك از دو اشكال فوق لازم نمىآيد ، بنابراين معروض يا تكيهگاه استعداد و قابليت در جسم ، همان صورت جسميّه است كه اگر از نظر ابعاد موجود در جسم ملاحظه شود ، امرى است بالفعل و اگر از نظر صورتهاى نوعيه و عوارض جسمانى ملاحظه شود ، امرى است بالقوه . بنابراين اگر چه قوه و فعل هردو عارض بر يك واقعيت ( صورت جسميّه ) مىباشند ، ولى از دو جنبه و به لحاظ دو حيثيت و اين هيچ اشكالى ندارد .
پاسخ اشكال : صدرالمتألهين در پاسخ اين اشكال گفتهاند : هر حيثيتى كه در نفس الامر براى چيزى ثابت است ، نيازمند منشاء و مبدئى است و مبادى اشياء منحصر در يكى از امور چهارگانه : فاعل ، صورت ، غايت و مادّه است ، و سه امر نخست ( فاعل ، صورت ، غايت ) مبدء فعليّت اشياء مىباشند ؛ زيرا فاعل عبارت است از علتى كه وجود معلول را افاده مىكند ، و صورت علتى است كه سبب شيئيت بالفعل معلول است و غايت هم علتى است كه وجود بالفعل معلول به خاطر آن تحقق مىيابد .
و تنها علتى كه مىتواند مبدء استعداد و قابليت باشد ، همان مادّه است كه در تعريف آن گفتهاند « مادّه علتى است كه معلول بواسطه آن بالقوه تحقق دارد » « 1 » .
بنابراين تكيهگاه حيثيت قوه و استعداد در جسم ، صورت جسميّه نيست و چون اين قابليت از سنخ عرض است و معروض مىخواهد ، معروض آن همان مادّه يا هيولى
هامش
( 1 ) شرح الهداية الاثيريه : ص 46 - 45 .