بنابراين بايستى در جسم يك ماهيت جوهرى باشد كه قابليت و استعداد ياد شده قائم به آن باشد .
8 - اين ماهيت جوهرى نمىتواند همان صورت جسميّه باشد ؛ زيرا حيثيت صورت جسميّه ، فعليت و وجدان است و حال آنكه حيثيت استعداد و قابليت ، قوّه و فقدان مىباشد . به عبارت ديگر ، اگر قابليت و استعداد از توابع صورت جسميّه و قائم به آن باشد ، لازمهاش اين است كه يك واقعيت ( صورت جسميّه ) هم بالفعل باشد و هم بالقوّه ، هم موجود باشد و هم موجود نباشد و اين اجتماع نقيضين و محال است .
9 - نتيجه مقدمات ياد شده اين است كه ، در جسم علاوه بر صورت جسميه كه تكيهگاه ابعاد ثلاث ( حجم ) است ماهيت جوهرى ديگرى نيز تحقق دارد كه تكيهگاه استعداد و قابليت صور نوعيه و عوارض جسمانى است ، و اين ماهيت جوهرى مسانخ با استعداد ، بوده و فعليت آن چيزى جز قوّه نيست و فرق آن با استعداد اين است كه اگر چه واقعيت هردو قوّه و قابليت است ، ولى استعداد قابليت خاصّى است كه عارض بر قوّه جوهرى كه قابليت مطلق و بىنشان است مىباشد .
همانگونه كه فرق ميان جسم طبيعى ( صورت جسميّه ) و جسم تعليمى ( حجم ) در اين است كه اوّلى امتداد مطلق است و دوّمى امتداد معيّن ، اوّلى جوهر است و دوّمى عرض .
بررسى اشكالات برهان قوه و فعل
براين استدلال اشكالاتى وارد نمودهاند كه مصنف ( ره ) در نهاية الحكمه آنها را ذكرنموده و پاسخ داده است و قبل از وى صدرالمتألهين ( ره ) نيز به آن پاسخ داده است و ما در اينجا آنها را يادآور مىشويم :
اشكال اول : اگر چه قوّه و قابليت در جسم غير از فعليت در آن است ، ولى لازم نيست كه حيثيت قوّه قائم به جوهرى غير از صورت جسميّه باشد ، بلكه