افلاطون و افلاطونيان را رواقى نمىخوانند ، رواقيان طبقهاى هستند كه تقريبا سه نسل بعد از افلاطون پيدا شدهاند ، مؤسس مكتب رواقى كه يك مكتب اخلاقى و عملى است نه يك مكتب نظرى ، مردى به نام زنون قبرسى است . ولى در كتب فلسفهء اسلامى مكرر ديده مىشود كه از افلاطون و افلاطونيان بهعنوان رواقيون ياد شده است ، همچنانكه حكماء اسلامى آنان را اشراقيون نيز مىخوانند .
اطلاق كلمهء رواقى به آنها قطعا اشتباه است ، و شايد منشاء اين اشتباه تعبيرى است كه شهرستانى در دو جاى « ملل و نحل » دارد كه « رواقيون » را در مقابل مشائين ذكر مىكند ، ولى اشراقى ناميدن آنها البته صحيح است و ظاهرا اين اصطلاح را نيز حكماى اسلامى وضع كردهاند .
اشكال دوم اين است كه ، قطع نظر از اينكه رواقى ناميدن افلاطون و افلاطونيان صحيح است يا نه ، انتساب اين عقيده به افلاطون اساسى ندارد ، آنچه مسلم است اين است كه ، ارسطو معتقد به تركيب جسم از هيولى و صورت هست ، اما اينكه افلاطون منكر باشد معلوم نيست ، و از كلمات مورخين فلسفه معلوم مىشود كه ارسطو و افلاطون در هيولاى اولى اختلافنظر نداشتهاند ، اختلافشان در « صورت » است ، كه ارسطو آن را اصيل مىداند و افلاطون آن را پرتوى از مثل كه خود به آن قائل است مىشمارد .
نظريهء انكار هيولى از شيخ شهاب الدين معروف به شيخ اشراق است ، ولى بىجهت به افلاطون نسبت داده شده است . حكماء بعد از شيخ اشراق ، غالبا نظريات شخصى او را به عموم اشراقيّون نسبت مىدهند « 1 » .
محل نزاع چيست ؟
صدرالمتألهين ( ره ) مىگويد : همهء عقلاء بر وجود مادهاى كه صور و هيئات وارد و عارض بر آن مىگردند اتفاقنظر دارند ، لكن اشراقيون آن را نفس جسم
هامش
( 1 ) شرح مختصره منظومه ، ج 2 ، ص 192 - 191 .