شرح مطالب :
بحث در اين فصل مربوط به اين است كه جوهر جسمانى مركب از دو واقعيت جوهرى است كه يكى هيولى و ديگرى صورت ناميده مىشود .
مشهور اين است كه در اين مسأله از قديم دو نظريه مطرح بوده است : يكى نظريهء طرفداران وجود هيولى كه در يونان قديم ارسطو و در ميان فلاسفهء اسلامى فارابى ، ابو على سينا ، صدرالمتألهين و . . . قائل به اين نظريه بودهاند و ديگرى نظريه مخالفان و منكران وجود هيولى ، كه در يونان قديم افلاطون و در ميان فلاسفه اسلامى ، شيخ اشراق ، ابو البركات بغدادى ، خواجه نصيرالدين طوسى و . . . قائل به آن مىباشند . اين گروه واقعيت جسم را همان صورت جسميه مىدانند و به وجود جوهرى به نام هيولى كه جزء تشكيلدهنده جسم باشد ، معتقد نيستند .
اين بحث به دنبال بحث قبل مطرح گرديده و همانگونه كه اشاره شد ، دو گروه از فلاسفه را در دو صف رودرروى هم قرار داده است .
حكيم سبزوارى پس از آنكه اقوال دربارهء مسأله قبل را يادآور شده ، مىگويد : « و بعد ذاك فالرواقى اعتقد بساطة و هو لدى مشائهم من صورة و من هيولى ملتئم » .
پس از آن رواقيون معتقد به بساطت جسم شدند و آن از نظر فلاسفه مشاء مركب از ماده و صورت است .
دربارهء اينكه رواقيون چه كسانى هستند ؟ و آيا افلاطون جسم را بسيط مىدانسته و منكر هيولى بوده است يا نه ؟ متفكر شهيد مطهرى ( ره ) كلامى دارد كه يادآور مىشويم :
« در اينجا دو اشكال است : يكى اينكه در اصطلاح تاريخ فلسفه هرگز