جسم هم در ما بعد الطبيعه مورد بحث واقع مىشود و از مسائل فلسفهء اولى بشمار مىرود و هم بهعنوان موضوع علم طبيعى مورد بحث قرار مىگيرد . هرگاه درباره جسم از آن نظر كه موجود است بحث شود ، از مسائل فلسفهء اولى است ؛ زيرا موضوع آن موجود بماهو موجود است ، و بحث دربارهء وجود جسم از مسائل آن خواهد بود .
ولى هرگاه دربارهء جسم نه از نظر وجود آن ، بلكه از نظر حالات و خواص آن بحث گردد ، اين بحث مربوط به علوم طبيعى است .
شيخ الرئيس بحث دربارهء اينكه جسم از اجزاء لايتجزى تركيب شده است يا نه ؟ را از مسائل فلسفه اولى دانسته ، مىگويند : « نظر دربارهء اينكه آيا جسم از اجزاء لايتجزى تأليف گرديده است ؟ و آيا متناهى است يا غيرمتناهى و آيا بايد هر جسمى داراى شكل وحيز و قوام باشد يا نه ؟ مربوط به علم ما بعد الطبيعه است زيرا اين مباحث مربوط به احوال جسم از آن نظر كه موجود است ، مىباشند ، نه از آن نظر كه در معرض دگرگونى و تغيير است . آرى بحث دربارهء جسم از اين نظر كه آيا حركت جسم متناهى است يا غيرمتناهى ؟ و افعال و آثار آن متناهى است يا غير متناهى ؟ مربوط به علم طبيعى است . . .
و باز مىگويد : كلام در اينكه آيا جسم مؤلف از اجزاء لايتجزى است ، كلام در نحوهء وجود جسم است و همينگونه است كلام در اينكه آيا جسم مؤلف از هيولى و صورت است ؟ ، اين بحثها متعلق به طبعيات نيست « 1 » .
ولى ميان اين دو بحث ( تركيب جسم از اجزاء لايتجزى و تركيب جسم از ماده و صورت ) نوعى تفاوت به نظر مىرسد ، و آن اينكه مسأله دوّم يك مسأله فلسفى خالص است و بحثهاى علمى درمورد آن نفيا و اثباتا نقشى ندارد ، و بههمين جهت تنها فلاسفه درمورد آن بحث كردهاند و دلايل موافق و مخالف نيز ، دلايل عقلى و برهانى است .
هامش
( 1 ) تعليقات ، ص 172 - 171 .