لكن بحث نخست در عين اينكه يك بحث فلسفى است ، ولى با روش علمى « 1 » يعنى تجربه و آزمون مىتوان آن را بررسى كرد و به نتائج روشنى دست يافت ، همانگونه كه علم تجربى امروز به روشنى دراينباره نظر داده و مىگويد :
جسم از ملكول و ملكول از اتم و اتم از الكترون و پرتون تركيب شده است ، و شخص فيلسوف اين نتيجه علمى را به صورت اصل موضوع مىپذيرد ، و بههمين جهت نظريهء ذو مقراطيس از نظريهء ديگران استوارتر مىباشد ؛ زيرا وى از نقطهء نظر يك دانشمند طبيعى اين مسأله را بررسى نموده است و تا قبل از پيشرفت ابزار علم طبيعى ، نظريهء وى از نظر علمى پذيرفته بود ، و باوجود گواهى علم بر مركب بودن جسم از اجزاء ، نظريهء مقابل آن و اقامه دلايل عقلى بر اتصال و عدم تركيب جسم از اجزاء ، پذيرفته نخواهد بود .
بنابراين مسأله اتصال يا تركيب جسم از اجزاء ، يك مسأله فلسفى غير خالص است كه بايد از طريق اسلوب و روش تجربه در آن به بحث نشست .
ولى درعينحال نظريه فلاسفه را نيز به كلى نمىتوان باطل دانست ، نظر آنان در باب اجسام مركب صحيح نيست ، ولى درمورد اجسام بسيط صحيح و پا برجا است ، و بههمين جهت مصنف ( ره ) در نهاية الحكمه از ميان اقوال ياد شده ، قول حكماء را برگزيده و فرموده است ، مصداق اين قول همان اجزاء نهايى است ، كه از نظر علماى طبيعى ، جسم به آنها تجزيه مىگردد ، و مادامى كه تركب آنها از نظر علمى اثبات نشده است ، قول حكماء كه مىگويند : جسم درواقع متصل واحد است ، منطبق بر آنها خواهد بود ، و هروقت اثبات شد كه اين اجزاء نيز به اجزاء ديگرى تجزيه مىشوند ، مصداق نظريهء حكماء تغيير خواهد كرد ، ولى اصل اين نظريه به قوت خود باقى است .
هامش
( 1 ) برخى مانند قطب الدين رازى و حكيم سبزوارى اين بحث را از مسائل علم طبيعى دانستهاند « و الحق أنها من الطبيعى كما في المحاكمات لانها من العوارض الذاتية للجسم الطبيعى . . . » ( شرح منظومه ، طبيعيات ، فريده يكم ، ص 201 ) .