5 . اين حروف اسمايى از خداست اما مقطعه و بريده كه اگر از مردم كسى بتواند آنها را آنطور كه بايد تركيب كند به اسم اعظم خدا دست يافته ، همانطور كه از تركيب
الر *
و
حم *
و
ن
« الرّحمن » درست مىشود ، و همچنين ساير حروف . البته ما انسانها قادر بر تركيب آن نيستيم . اين معنا از سعيد بن جبير روايت شده است .
6 . اين حروف سوگندهايى است كه خداى تعالى خورده ، و مثل اينكه خداوند به اين حرف سوگند مىخورد بر اينكه قرآن كلام او است . و اصولا حروف الفباء داراى شرافتى هستند ، چون با همين حروف است كه كتب آسمانى و اسماء حسناى خدا و صفات علياى او ، و ريشه لغتهاى امتهاى مختلف درست مىشود .
7 . اين حروف اشاراتى است به نعمتهاى خدا و بلاهاى او و مدت زندگى اقوام و عمر و اجلشان .
8 . مراد از اين حروف اين است كه اشاره كند به اينكه امت اسلام تا آخر دهر باقى مىماند و منقرض نمىشود ، حساب جمل هم ، كه نوعى محاسبه است ، بر اين معنا دلالت دارد .
9 . مراد از اين حروف همان حروف الفباء است . البته با ذكر نام بعضى از آنها از ذكر بقيه بىنياز بوده ، در حقيقت خواسته است بفرمايد : اين قرآن از الفباء تركيب شده است .
10 . اين حروف به منظور ساكت كردن كفار در ابتداى سورههاى قرار گرفته ، چون مشركين به يكديگر سفارش مىكردند : مبادا به قرآن گوش دهيد ، و هرجا كسى قرآن مىخواند سروصدا بلند كنيد تا صورت قرآن در