اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ ، فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً ، وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ
« 1 » .
و با اين آيه شريفه خاطرنشان كرده كه حكم اين مثل در همه افعال خدا جارى است ، همانطور كه در گفتههايش جارى است .
پس فعل خدا هم مانند گفتارش حق است ، و منظورش از گفتار و كردار ، خود حق است ، البته هم در گفتارش و هم در كردارش امورى همراه است كه مقصود اصلى نيستند ، و سودى هم ندارند ، و اتفاقا اين امور چشمگيرتر از خود حق است ، ولى دوامى ندارد ، و به زودى باطل و زايل مىشود ، و تنها حق باقى مىماند ، كه براى مردم سودمند است ، مگر آنكه آن حق هم معارض با حقى مهمتر و سودمندتر شود ، كه در اين فرض حق مهمتر حق كوچكتر را باطل مىكند و اين در گفتار خدا نظير آيه متشابه است ، كه متضمن معنايى است حق و مقصود بالاصالة ، ولى با كلماتى ادا شده كه آن كلمات معناى ديگرى را به ذهن مىآورد معنايى باطل كه مقصود بالاصالة نيست ، و با مراجعه به آيات محكم قرآن ، معناى باطل از بين مىرود ، و آنچه حق است محقق مىشود :
لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ
« 2 » ، و اين دو پهلو سخن گفتن قرآن براى آن است كه حق را محقق و باطل را زايل سازد .
گفتار ما درباره افعال خدا نيز همين گفتارى است كه درباره كلام خدا گفتيم .
هامش
( 1 ) . سوره رعد : 17 .
( 2 ) . سوره انفال : 8 .