و همين اساس باعث شده است كه قرآن كريم اولا حقايقى از معارف را بيان نموده ، و ثانيا احكام عمليهاى را هم كه تشريع كرده همه را به آن معارف مرتبط سازد . و به عبارت ديگر نخست انسان را به خود او چنين معرفى نموده كه موجودى است كه خدا او را به دست قدرت خود خلق كرده ، و در خلق كردنش و بقايش ، ملائكه و ساير مخلوقات خود را واسطه قرار داده ، و براى خلقت و بقاى او آسمان و زمين و گياهان و حيوانات و مكان و زمان و هزاران شرايط ديگر را پديد آورده است . و نيز به او بفهماند كه خواهناخواه به سوى معاد و ميعاد رهسپار است و همه تلاشش به سوى پروردگار است ، و سرانجام خداى را ديدار خواهد كرد ، و خدا سزاى اعمالش را مىدهد ، يا به سوى بهشت و يا به سوى آتشش راه مىنمايد ، اين يك عده از معارف كتاب خدا است كه مربوط به عقايد است .
آنگاه به انسان مىفهماند اعمالى كه او را به سعادت بهشت مىرساند چگونه اعمالى است ، و آن اعمالى كه او را به شقاوت آتش دچار مىكند چيست ، يعنى برايش احكام عبادى و قوانين اجتماعى را شرح مىدهد ، اين هم يك عده ديگر از معارف كتاب خدا است .
طايفه ديگر بياناتى است كه براى بشر شرح مىدهد ، كه اين احكام و قوانين اجتماعى كه گفتيم تو را به سعادتت مىرساند مرتبط به طايفه اول است ، و به منظور سعادت بشر تشريع شده ، چون دستوراتى است كه مشتمل بر خير دنيايى و آخرتى بشر است ، اين هم طايفه سوم .
آنگاه اين معنا به خوبى برايت روشن مىگردد كه طايفه دوم به منزله مقدمه است براى طايفه اول ، و طايفه اول به منزله نتيجه است براى طايفه دوم ،
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 315
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص٣١٥