بگيرند ، و هم به شهادت تاريخ نهايت جهد خود را در فقه دين مبذول مىداشتند ، و تاريخ نمونههايى از تلاش آنان را ضبط كرده است .
از همينجا روشن مىشود كه عدول از طريقه و سنت آنان و خروج از جماعتشان و تفسير كردن آيهاى از آيات قرآن را به تفسيرى كه در كلمات آنان ديده نمىشود ، بدعت در دين است ، و نبايد چنين تفسيرى را اعتنا كرد ، و اگر درباره آيهاى از آيات چيزى از آنان بدست نيامد ، بايد از تفسير آن سكوت كرد ، و آن آيه را نفهميده باقى گذاشت .
هرچند كه اقوال و آرايى كه از آنان به يادگار مانده براى هركس كه بخواهد قرآن را بفهمد كافى است ، چون كلمات آنان بالغ بر هزاران روايت را تشكيل داده ، و تنها سيوطى آن روايات را هفده هزار حديث دانسته ، كه يا از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل شده ، و يا از صحابه و يا از تابعين .
در پاسخ از اين سؤال مىگوييم : چنانكه گفتهايم آيات قرآن عموم افراد بشر از كافر و مؤمن از آنان كه عصر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را درك كردند و آنان را كه درك نكردند دعوت مىكند به اينكه پيرامون قرآن تعقل و تأمل كنند ، در بين آن آيات ، خصوصا آيه :
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً
« 1 » دلالت روشنى دارد بر اينكه معارف قرآن معارفى است كه هردانشمندى با تدبر و بحث پيرامون آن مىتواند آن را درك كند ، و اختلافى كه در ابتدا و به ظاهر در آيات آن مىبيند بر طرف سازد ، و با اينكه اين آيه در مقام تحدى و بيان اعجاز قرآن است ، معنا ندارد در چنين مقامى فهم قرآن را
هامش
( 1 ) . سوره نساء : 82 .