قرآن دليلى است كه به سوى بهترين سبيل راه مىنمايد ، و آن كتاب تفصيل ، و جداسازى حق از باطل است ، و كتاب بيان است ، كه هرلحظه به تو سعادتى ميدهد ، كتاب فصل است ، نه شوخى ، كتابى است كه ظاهرى و باطنى دارد ، ظاهرش همه حكمت است ، و باطنش همه علم ، ظاهرش ظريف و لطيف ، و باطنش بسيار ژرف و عميق است ، قرآن داراى دلالتها و علامتها است ، و تازه دلالتهايش هم دلالاتى دارد عجائب قرآن را نمىتوان شمرد ، غرائب آن هرگز كهنه نمىشود ، در آن چراغهاى هدايت ، و منارههاى حكمت است ، قرآن دليل بر هرپسنديده است نزد كسى كه انصاف داشته باشد « 1 » .
بنابراين بر هركسى لازم است كه ديدگان خود را در آن بچرخاند ، و نظر خود را به اين صفات برساند و با اين صفات به قرآن نظر كند تا دچار هلاكت نشود ، و از خليدن خار به پاى چشمش رهايى يابد ، چرا كه تفكر مايه حيات قلب شخص بصير است ، چنين كسى مانند چراغ به دستى مىماند كه در تاريكىهاى شب نور دارد ، او به سهولت و به خوبى مىتواند از خطرهايى كه تاريكى مىآفريند رهايى يابد ، علاوه بر اينكه در مسير خود توقفى ندارد .
على عليه السّلام هم - بهطورى كه در نهج البلاغه آمده - مىفرمايد : قرآن چنين است كه پارهاى از آن پارهاى ديگر را بيان مىكند ، و بعضى از آن شاهد بعضى ديگر است « 2 » .
و اين يگانه راه مستقيم و روش بىنقصى است كه معلمين قرآن و هاديان آن ، ائمه عليهم السّلام پيمودهاند .
هامش
( 1 ) . تفسير عياشى : 1 / 2 .
( 2 ) . نهج البلاغه فيض الاسلام : خطبه 133 .