ظهور آيه را از آيه بگيرد و شنونده مجبور و محكوم شود به خاطر آن حادثه ، دست از آن ظاهر بردارد ، و اگر عام و يا مطلق است بگويد : خاص و مقيد منظور بوده ، بايد قرآن كريم با مردن افراد مربوط به آن حادثه بميرد و ديگر در هيچ واقعهاى كه در عصرهاى بعد از عصر نزول اتفاق مىافتد استدلال به آن آيه ممكن نباشد و چنين چيزى نه با كتاب خدا موافق است و نه با سنت و نه با عقل سالم .
اصطلاح جرى « 1 »
كلمهى جرى - يعنى تطبيق كلى بر مصداق - اصطلاحى است كه از كلمات ائمه اهل بيت عليهم السّلام گرفته شده است .
مثلا در تفسير عياشى از فضيل بن يسار روايت شده ، كه گفت : من از امام باقر عليه السّلام از اين حديث پرسيدم ، كه فرمودهاند : هيچ آيهاى در قرآن نيست ، مگر آنكه ظاهرى دارد و باطنى ، و هيچ حرفى در قرآن نيست ، مگر آنكه براى او حدى و حسابى است ، و براى هرحدى مطلعى است ، منظورشان از اين ظاهر و باطن چيست ؟ فرمود : ظاهر قرآن تنزيل آن ، و باطنش تاويل آن است ، بعضى از تاويلهاى آن گذشته و بعضى هنوز نيامده « يجرى كما يجري الشمس و القمر » مانند آفتاب و ماه در جريان است ، هروقت چيزى از آن تاويلها آمد ، آن تاويل واقع مىشود « 2 » .
هامش
( 1 ) . ترجمه تفسير الميزان : 1 / 67 - 66 ؛ قرآن در اسلام : 50 .
( 2 ) . تفسير عياشي : 1 / 11 ، ح 5 .