قرآن نيز ساقط شود ، و حال آنكه حكم آيه مطلق است ، و وقتى براى حكم نامبرده تعليل مىآورد ، علت آن را مطلق ذكر مىكند .
مثلا اگر در حق افرادى از مؤمنين مدحى مىكند ، و يا از عدهاى از غير مؤمنين مذمتى كرده ، مدح و ذم خود را به صفات پسنديده و ناپسند آنان تعليل كرده ، و فرموده : اگر آن دسته را مدح كردهايم ، به خاطر تقوى ، و يا فلان فضيلت است ، و اگر اين دسته را مذمت كردهايم ، به خاطر فلان رذيلت است .
و روشن است كه تا آخر دهر ، هركسى داراى آن فضيلت باشد ، مشمول حكم آن آيه است ، و هركسى داراى اين رذيلت باشد ، حكم اين آيه شامل حالش مىشود .
و نيز قرآن كريم خودش صريحا بر اين معنا دلالت نموده ، مىفرمايد :
يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ
« 1 » و نيز فرموده :
وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ ، لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ
« 2 » و نيز فرموده :
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
« 3 » .
و روايات در تطبيق آيات قرآنى بر ائمه اهل بيت عليهم السّلام و يا تطبيق بعضى از آنها بر دشمنان ائمه عليهم السّلام - و خلاصه روايات جرى - بسيار زياد است ، كه در ابواب مختلف وارد شده ، و اى بسا شمارهى آنها به صدها روايت برسد .
هامش
( 1 ) . سوره مائده : 16 .
( 2 ) . سوره فصلت : 42 .
( 3 ) . سوره حجر : 9 .