و بعد از همه اين اشكالات ، اشكال مهمى كه به وى وارد است اين است كه اين مفسر در توجيه نازل شدن قرآن در ماه رمضان هيچ وجه صحيحى كه هم در جاى خود صحيح باشد و هم لفظ آيه آن را بپذيرد ، نياورده ، چون خلاصه گفتارش اين شد كه معناى جمله
أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ
اين است كه « كانما انزل فيه القرآن » يعنى گويا قرآن در ماه رمضان نازل شده و معناى آيه
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ
« كانا انزلناه فى ليلة » است ، يعنى گويا ما قرآن را در يك شب نازل كرديم ، و حال آنكه نه اهل لغت چنين معنايى از چنين عبارتى مىفهمد ، و نه اهل عرف و آشناى به سياق كلام .
و اگر جايز باشد كسى بگويد : نزول قرآن در شب قدر به خاطر نزول سوره حمد است ، كه مشتمل بر رؤوس مطالب قرآن است ، بايد جايز باشد كه ديگرى بگويد معناى نزول قرآن ، نزول همه آن ، يعنى اجمال معارف آن است بر قلب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، و هيچ مانعى هم ندارد كه كسى اين حرف را بزند .
حكمت نزول تدريجى و تفريق قرآن
وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلًا
« 1 » .
نزول آيات قرآنى به تدريج و بندبند و سورهسوره و آيهآيه ، به خاطر تماميت يافتن استعداد مردم در تلقى معارف اصلى و اعتقادى و احكام فرعى و عملى آن است ، و به مقتضاى مصالحى است كه براى بشر در نظر بوده ، و آن اين است كه علم قرآن با عمل به آن مقارن باشد ، و طبع بشر از گرفتن معارف و احكام آن زده نشود ، معارفش را يكى پس از ديگرى درك نمايد تا به سرنوشت
هامش
( 1 ) . سوره اسراء : 106 .