اعجاز ، در جزءجزء آن حتى در كوتاهترين جزء كه هريك به نام سورهاى ناميده شده هست .
و اين هم واضح است كه معجزه بودن يك كتاب ، دائرمدار اين است كه مطابق با مقتضاى حال باشد و چون احوال ، تدريجى و تجددپذير است به ناچار قرآن هم لازم بود به تدريج نازل شود .
سوم : در قرآن كريم ناسخ و منسوخ هست و ممكن نيست ميان آن دو جمع كرد و هردو را يكباره نازل نمود ، چون ناسخ چيزى مىگويد و منسوخ چيزى ديگر ، و با هم منافات دارند . و نيز در قرآن پاسخهايى است از سؤالاتى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كردهاند ، و باز در آن آياتى است كه پارهاى از امور را كه رخ مىداده ناشايست دانسته ، و نيز در آن آياتى است كه بعضى از آنچه را كه پيش مىآمده حكايت كرده است و يا از آنچه به زودى و در زمان خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رخ مىدهد خبر داده مانند اخبار از فتح مكه و دخول در مسجد الحرام و اخبار از غلبه روم بر فارس ( ايران ) و امثال آن ، به همين جهت حكمت الهى نزول تدريجى قرآن را اقتضا مىكرد .
ولى ، هيچيك از اين وجوه آنطور قوى نيست كه نزول دفعى قرآن را محال و يا غلط كند .
اما وجه اول : براى اينكه بىسواد بودن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هيچ دلالتى ندارد بر اينكه حتما بايد قرآن به تدريج نازل شود ، چون همواره با آن جناب اشخاصى باسواد بودند و ممكن بود قرآن يكباره نازل شود ، ولى آنان كمكم براى آن حضرت بخوانند تا حفظ شود .
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص١٩٠