و همچنين غير اختلافى است كه در ميان قرائتها وجود دارد ، زيرا قرائتهاى غير معروفى است كه از صحابه و تابعين روايت شده كه با قرائت معروف اختلاف دارد كه اگر همه آنها را حساب كنيم به هزار يا بيش از آن بالغ مىشود .
2 . دليل دوم ايشان اعتبار عقلى است ، به اين بيان كه عقل بعيد مىداند قرآنى به دست غير معصوم جمعآورى شود و هيچ اشتباه و غلطى در آن وجود نداشته باشد و عينا موافق واقع از كار درآيد .
3 . روايتى است از عامه و خاصه « 1 » كه على عليه السّلام بعد از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از مردم كنارهگيرى كرد ، و بيرون نمىآمد مگر براى نماز تا آنكه قرآن را جمع آورى نمود ، آنگاه آن را به مردم ارائه داد ، و اعلام كرد كه اين همان قرآنى است كه خداوند بر پيغمبرش نازل فرموده و من آن را جمعآورى كردم . مردم او را رد كردند و قرآن او را نپذيرفتند ، و به قرآنى كه زيد بن ثابت جمع كرده بود اكتفاء كردند .
و اگر اين دو قرآن عين هم بودند اين حرف معنى نداشت و اصلا معنا نداشت كه آن جناب قرآن را آورده اعلام كند كه اين همان قرآنى است كه خداى تعالى بر پيغمبر اكرم نازل نموده ، با اينكه مىدانيم على عليه السّلام بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داناترين مسلمانان به كتاب اللّه بود ، و لذا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حديث ثقلين مردم را به او ارجاع داده و علاوه در حق آن جناب فرموده : على با حق است و حق با على است .
هامش
( 1 ) . مسند احمد بن حنبل : 5 / 218 ؛ كمال الدين : 2 / 481 .