مساله قول مخالفى نيست . و همانطور كه گفتيم اين تتبع بيش از اين اثر ندارد كه مظنه آدمى را به قطع نزديك كند ، ولى افاده قطع نمىكند .
اما اجماعى كه ديگران از اهل علم و بحث براى ما نقل كنند و بگويند :
فلان مطلب اجماعى است ، بىاعتباريش روشنتر است ، زيرا به منزله يك روايت و خبر واحد است كه بيش از افاده ظن اثرى ندارد .
پس حاصل كلام اين شد كه اجماع حجتى است ظنى و شرعى كه دليل اعتبارش نزد اهل سنت مثلا خبرى است كه نقل مىكنند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده : امت من بر خطا و ضلالت اتفاق و اجماع نمىكند ، و نزد شيعه به اين است كه يا قول معصوم عليه السّلام در ميان اقوال مجمعين باشد و يا از قول مجمعين به گونهاى كشف از قول معصوم شود .
پس حجيت اجماع چه منقولش و چه محصلش ، موقوف بر قول معصوم است ، كه آن نيز موقوف بر نبوت ، و صحت نبوت هم در اين عصر متوقف بر سلامت قرآن و مصونيتش از تحريف است ، تحريفى كه صفات قرآن از قبيل هدايت و قول فصل و مخصوصا اعجاز را از بين ببرد ، چون غير از قرآن كريم معجزه زنده و جاويدى براى نبوت خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله نيست ، و تنها قرآن است كه معجزه آن جناب در اين عصر شمرده مىشود و به احتمال تحريف به زياده و يا نقيصه و يا هردگرگونى ديگرى وثوقى به اين معجزه باقى نمىماند ، چون نمىدانيم كه آنچه در قرآن است كلام خالص خداست يا نه . پس در صورت تحريف ، قرآن از حجيت مىافتد ، و با سقوط حجيت ، اجماع هم از حجيت مىافتد . اين بود معناى آنچه كه گفتيم اجماع حجتى است مدخوله كه حجت بودنش مستلزم دور است .
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص١٥٢