مىورزد ، بلكه تفسير مفاتيح الغيب او طلايهدار اين جريان مىباشد . همچنانكه علّامه نيز در زمينهء فلسفه و كلام اهتمام زيادى دارد ، لذا اين موارد ، وى را بر آن داشته تا به نظريّات رازى كاملا توجه نمايد .
در تفسير آيهء :
« يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ »
، علّامه گفتارى از رازى نقل كرده كه مفاد آن جبر است او مىگويد : خداوند متعال از هم اكنون حكم كرده كه بعضى در روز قيامت سعيد و بعضى شقى خواهند بود و هركس كه خداوند بر او حكمى كند و آن حكم دانسته شود ، محال است خلاف آن انجام پذيرد و گرنه لازم مىآيد كه خبر خداوند متعال دروغ و علم وى جهل گردد و اين محال است . پس ثابت شد كه سعيد شقى نمىشود و شقى سعيد نمىگردد .
رازى - براى اثبات گفته خود - به روايتى نيز استدلال كرده است كه رسول خدا ( ص ) به عمر فرمود : « و لكن كلّ ميسر لما خلق له » : و ليكن هركس رهسپار مقصدى است كه براى آن مقصد آفريده شده است . « 31 »
علّامه در ردّ اين قول مىگويد : فخر رازى دچار مغالطه شده است . چون زمان حكم را با زمان نتيجه و اثر آن يكى دانسته است .
بديهى است اگر هم اكنون حكم حقّى شود به اينكه موضوعى در آينده داراى صفتى خواهد شد ، مستلزم اين نيست كه آن موضوع در زمان صدور حكم
هامش
متوسّط : كه براى انسان قدرتى غير مؤثر قائلاند . امّا كسى كه براى قدرت موجود ، اثرى در فعل قائل است ، چنين فردى جبرى نيست . و اين را كسب مىنامند .
سپس مىگويد : معتزله ، كسانى را كه براى قدرت حادث ، اثرى مستقلّ در ايجاد و ابداع قائل نيستند ، جبريّه مىنامند . بعد مىافزايد : نويسندگان در مقالات خود ، اشعريّه را حشويه و گاهى جبريّه ناميدهاند . امّا ابن حزم ، اشعرى را از جبريه مىداند كه به استطاعت بر انجام فعل قائل است ، اما اين استطاعت همراه فعل يا مقدّم بر آن نيست ! ( ابن حزم :
الفصل فى الملل و الاهواء و النحل ، قاهره ، انتشارات ادبى ، 1317 ه ، 3 / 22 و ن . ك : خالد على : جهم بن صفوان و مكانته فى الفكر الاسلامى ، بغداد ، انتشارات الرشاد ، 1965 م ، ص 116 ) .
( 31 ) - سنن ترمذى : ابواب « القدر » ، قسمت « ما جاء فى الشقاء و السعادة » ن . ك : رازى ، مفاتيح الغيب ، مصر ، انتشارات البهيّة ، 1357 ه ، چ 1 ، 18 / 61 .