مقصودش اين بود كه من مربّى و ولىنعمت و روزىدهندهء شمايم و اينكه گفته :
« ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي »
: يعنى من جز خود كسى را سراغ ندارم كه پرستش و عبادتش بر شما واجب باشد .
پس بعيد نيست كه بگوئيم : وى بتهائى به صورت ستارگان براى خود اتخاذ كرده و مىپرستيده و مانند ساير ستارهپرستان به آن بتها تقرّب مىجسته است .
مؤلف الميزان اين گفته را مردود شمرده و مىگويد : معناى الوهيّت و ربوبيّت - در نظر بتپرستان و ستارهپرستان آفريدن آسمانها و زمين نيست ، بلكه معناى الوهيّت در نظر آنان تدبير يك قسمت از امور عالم است كه فخر رازى نيز در اواخر كلامش احتمال آن را داده است . هيچ دهرى مذهب ، ستارهپرست نبوده و هيچ « صائب » و ستارهپرستى ، دهرى و منكر وجود صانع نبوده است . پس حق اينست كه فرعون ، خود را پروردگار مصر و اهل آن مىدانسته و همان گونه كه آنان معتقد بودند مربوب بودن آنها را براى پروردگارى ديگر انكار مىكرده نه اينكه مخلوق بودن آنان و خالقيّت خداى سبحان را منكر بوده است . ظاهر آيه :
« وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يا هامانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلى إِلهِ مُوسى »
اينست كه فرعون در معبود بودن خود براى موسى شك داشته است و معناى اين گفته :
( ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي )
اين است كه مىخواهم علم بوجود خدايى ديگر را انكار كند نه اينكه بگويد كه من عالم به عدم وجود خدائى غير از خود هستم . « 33 »
هامش
( 33 ) - الميزان : 8 / 223 - 224 و النازعات : 24 ، القصص : 38 و ن . ك : تفسير رازى : 24 / 252 و 31 / 42 و الميزان :
4 / 292 ، 381 ، 8 / 54 - 59 ، 12 / 11 ، 12 ، 6 / 198 ، 9 / 286 ، 13 / 52 ، 329 ، 14 / 153 ، 220 ، 286 ، 16 / 181 ، 17 / 206 ، 18 / 157 .