درمىآورد و بدنبال آن روايات را ذكر مىنمود . « 4 » طبرى همچنين استناد به روايات صحيح و مستفيض منقول از صحابه و تابعان را ضرورى مىدانست . « 5 » و بر آن تأكيد مىورزيد . در بسيارى از موارد در بين اقوال آنها كلامى را برگزيده و بر ديگر نظرات ترجيح مىداد . « 6 » علىرغم تمام مطالب مذكور ، روايات اسرائيلى بگونهاى غير قابل انكار در اين تفسير وارد شده است . « 7 » بنابراين درحالىكه طبرى - بطور كلّى - در تفسير خود از احاديث وارده از رسول اكرم ( ص ) و صحابه و تابعان در بيان معناى آيه استمداد مىجويد ؛ علّامه طباطبائى را مىبينيم كه روايات مربوط به آيه را بعنوان تائيدى بر معناى آيه مىآورد . معنائى كه در ضمن سياق و لغت و تفسير قرآن به قرآن ، بدان دست يافته است . بدين گونه خبر متواتر و خبر واحد هرگاه با قرائن قطعى مفيد علم همراه باشد در نزد علّامه حجّت است .
امّا خبر واحدى را كه با اين قرائن همراه نباشد ، تنها در احكام عملى حجّت مىداند نه در موارد ديگر .
همچنين به نظر علّامه اقوال صحابه و تابعان نيز بهخودىخود حجّت نيست چون اجتهاد ايشان بوده است . امّا آنچه در شأن نزول از صحابه و تابعان نقل شده ، در بيان معنا و غرض آيات از آنها استفاده مىكند . البتّه تا آنجا كه با نصّ قرآن يا سياق خود آيه تعارضى نداشته باشد . تفسير الميزان نيز در موارد بسيارى ، شاهد مردود شمردن روايات اسرائيلى از جانب علّامه مىباشد و حتّى وجه تشابه بين اين گونه روايات و نصوص تورات و انجيل كنونى را نيز افشاء مىكند .
درحالىكه ناقلين آثار مانند طبرى و سيوطى و ديگران اقوال صحابه و تابعان را بطور مستفيض روايت كردهاند امّا علّامه طباطبائى علاوه بر ذكر اين گونه آثار ، احاديث زيادى از ائمه اهل بيت ( ع ) را آورده و در نقل اين احاديث به
هامش
( 4 ) - د . احمد محمد حوفى : الطبرى ، قاهره ، 1390 ه . ق ، ص 103 .
( 5 ) - التفسير و المفسران : 1 / 210 .
( 6 ) - تفسير طبرى : براى مثال 34 / 254 .
( 7 ) - تفسير طبرى : براى مثال 13 / 15 - 17 ، 16 / 34 - 37 .