تورات و انجيل آمده است به مقايسه مىپردازد و وجوه تشابه بين آنها را بيان مىكند . همچنين حجم تحريف اسرائيلى را كه به انبياء و مبادى آسمانى نسبت داده شده ، تبيين مىكند .
13 - در مورد لغت و اعراب و بلاغت در آيات قرآن به همان اندازهاى كه در فهم آيه و كشف مدلول آن كمك مىكند پرداخته است ، همچنانكه براى قرائتها اهميت زيادى قائل نشده و روش روشنى در آنها ندارد و در عين آنكه به قرائت قرآن استناد مىجويد برخى موارد ، قرائت ديگرى را كه متناسب با سياق است ، ترجيح مىدهد . خلاصه آنكه علّامه سياق را بعنوان اصلى اساسى در ترجيح بين قرائتهاى گوناگون مىداند .
14 - بحث و بررسى علّامه در آراء مفسّران و ترجيح بين اقوال آنها بر اصولى استوار است از قبيل : سياق آيه ، نصوص قرآنى ، آياتى كه آيات ديگر را تفسير مىكنند ، اصول اعتقادى مانند : توحيد ، عدل الهى و عصمت انبياء و غيره . از جملهء اين اصول ، عقايد شيعه است .
15 - علّامه نوعى از تفسير باطنى را مىپذيرد كه موافق ظاهر آيات و حقايق شرعى باشد و تصريح دارد كه مقصود اصلى ، ظاهر آيات است يعنى بر عكس آنچه كه باطنيه معتقدند كه مقصود باطن آيات است ، يعنى معنائى كه فهم اهل ظاهر بدان نمىرسند .
علّامه اين گونه مفسّران كه از آن جملهاند برخى متصوّفه و باطنيه ، را به نقض ظواهر دين و حكم عقل توصيف كرده است . در مورد تفسير باطنى كه از ائمه رسيده است ، نظر علّامه اين است كه تعدادى از اين روايات از قبيل « جرى و انطباق » مىباشد به اعتبار اينكه آيات قرآن مصاديق متعدّد دارد . و اين مصاديق چون بطور طولى - و نه عرضى - بر يكديگر مترتّب مىگردند لذا با يكديگر متناقض نيستند . گاهى فقط به ذكر بعضى از اين گونه روايات در بحثهاى روايى خود بسنده مىكند بدون آنكه توضيحى پيرامون آن ارائه دهد و هدف وى تنها ذكر رواياتى است كه از ائمه در تأويل آيات وارد شده است و حتّى گاهى به ساير
روش علامه طباطبايى در تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 373
مساهمون: على رمضان اوسى
ص٣٧٣