گذاشت . علّامه طباطبائى به جنبه اصلاحى تفسير اهتمام ورزيده و همواره با انواع تحريف و گمراهى كه توسط دشمنان به پيكره اسلام وارد شده بود ، مقابله مىكرد . بدين منظور به طرح بحثهاى متعدّدى پرداخت و در ضمن آنها بخشى از موضوعات عصر خويش را در زمينههاى سياسى ، اجتماعى و اقتصادى مورد بررسى قرار داد .
3 - علّامه به منابع زيادى در زمينه تفسير ، حديث ، تاريخ و علوم ديگر استناد نموده و به كتب شيعه بسنده نكرده ، بلكه علاوه بر آن از بسيارى از كتب اهل سنّت نيز بهره گرفته است . اين مطلب از استقلال فكرى و نگرش معتدل و اشتياق وى در كامل بودن بحث و ناديده نگرفتن آراء ديگران پرده برمىدارد .
همچنانكه روشن گشت كه علّامه تسليم محض منقولات نبوده بلكه بعضى را پذيرفته و بعضى ديگر را ردّ و يا بر بعضى ديگر ترجيح مىدهد .
4 - آياتى كه بر يك سياق دلالت دارند يك جا آورده است . از آن رو كه آيات مربوطه - مجموعا - هدف معيّنى را دنبال مىكنند . همچنان كه دأب علّامه بر اينست كه هدف اساسى هر سوره را در ابتداى تفسير آن بياورد و اهداف مربوط به هر فراز قرآنى را در ابتداى تفسير هر قسمت ذكر نمايد .
5 - در مورد روش علّامه در تفسير قرآن ، اوّلين چيزى كه توجّه خواننده را به خود جلب مىكند استناد اساسى علّامه به خود قرآن در فهم آيه و استخراج معناى آن مىباشد . در پرتو اين روش ، راه تفسير موضوعى را نيز پيموده و با توجّه به آيات معارض و استفاده از آنها به توضيح و تحديد تعدادى از مفاهيم قرآنى پرداخته است . و نيز در بيان قصص قرآن روش قرآنى را در پيش گرفته و به روايات متناقض اعتماد ننموده است . همانطوركه اين قصص را حمل بر تخيّلات نكرده و به تأويل آنها نپرداخته است . وى مىكوشد تا آيات مربوط به يك قصّه را به ترتيب زمانى جمعآورى نموده و با تأليف آنها آن قصه را بيان نمايد . و جوانبى از قصّه را كه قرآن - بدليل كتاب هدايت بودن نه كتاب قصه بودن - از آنها ذكرى به ميان نياورده ، با ارائه روايات وارده در اين مورد به توضيح و تكميل آن بپردازد ؛ تا قصّه
روش علامه طباطبايى در تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 370
مساهمون: على رمضان اوسى
ص٣٧٠