اوقات اسناد بعضى روايات را كه برخى از رجال و راويان آن ضعيف هستند مورد بررسى قرار مىدهد ، همچنانكه با استمداد از نتايج تفسيرى خويش ، به رفع تناقض ميان روايات نيز مىپردازد .
9 - علّامه از شأن نزول نيز استمداد مىجويد به اعتبار اينكه شأن نزول قرينهاى است كه مىتواند نصّ قرآن را توضيح و تفسير كند ، وى بسيارى از روايات شأن نزول را آورده و بدليل تناقضى كه دارند ، مردود دانسته است . وى معتقد است : مناسبت نزول آيات موجب تخصيص احكام به مورد نزول نمىشود بلكه عموميّت لفظ قرآنى معيار است بنابراين احكام قرآن تا قيامت جارى است و از اين قاعده گاهى به « جرى و انطباق بر مصاديق » تعبير مىكند .
10 - اهتمام علّامه اين بوده كه آنچه فايدهاى بر آن مترتّب نيست ، نياورد و بنا را بر اختصار گذاشته است . لذا اسناد احاديث را بطور كامل ذكر نمىكند بلكه غالبا به ذكر منبع اكتفا مىنمايد هر چند در مواردى بطور استطراد تمام سند را ذكر مىنمايد ، همچنانكه توجّه چندانى به روايات مربوط به فضيلت سورهها ندارد .
11 - علّامه از اقوال صحابه و تابعان در تفسير بعضى آيات استفاده كرده ، امّا در عين حال معتقد به « عدم حجيّت ذاتى » اقوال آنهاست . لذا اين اقوال را مانند هر نصّ ديگرى به نقد كشيده و نظر خود را درباره آن بيان مىكند . گاهى اوقات آنها را بر آنچه كه مفسّران و سايرين در مورد عصر نزول بيان داشتهاند ، مقدّم مىدارد .
12 - علّامه در مقابل « اسرائيليات » موضع شديدى اتخاذ كرده و اظهار مىدارد كه اكثر مفسّران در تفاسير خود به ورطه اين گونه معركهها افتادهاند . وى علّت اين امر را دو چيز مىداند : 1 - طبيعت داستان و تأثير آن در تفسير . 2 - افراط در اعتماد به اين آثار ( منقولات واردشده در مورد قصص قرآنى ) و قبول آنها حتى اگر با حكم صريح عقل و محكمات قرآن مخالف باشد .
علّامه به تتبّع و تحقيق در مورد اسرائيليات و منشأ نفوذ آنها در روايات اسلامى مىپردازد و بدين گونه ميان مضامين اين روايات و آنچه در اين زمينه در
روش علامه طباطبايى در تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 372
مساهمون: على رمضان اوسى
ص٣٧٢