إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ »
« 79 » و از اين آيه و آيات ديگر ، امور زير را استفاده مىنمايد :
1 - موضوع اعطاء مقام امامت به ابراهيم ( ع ) ، در اواخر عمر آن حضرت واقع شده است يعنى هنگامى كه او پير گشته و فرزندان او اسماعيل و اسحاق تولّد يافته بودند و ابراهيم ( ع ) اسماعيل و مادرش را در سرزمين مكّه اسكان داده بود .
وى اين موضوع را از خود قرآن استفاده كرده است كه در مقام حكايت از قول ابراهيم گويد :
« وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي »
. و اين هنگامى بود كه فرشتگان ، بشارت تولّد اسحاق را به ابراهيم دادند و او سخنى گفت كه نمايانگر يأس و نوميدى وى بود ، چنان كه خداوند مىفرمايد :
« قالَ أَ بَشَّرْتُمُونِي عَلى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ »
و نيز از قول همسرش كه گفت :
« يا وَيْلَتى أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ »
. پس چگونه تصور مىشود ابراهيم ( ع ) در آن زمان مقام امامت را براى فرزندان خود تقاضا كند لذا اگر ابراهيم در آن حال مىخواست چنين تقاضايى كند مىبايست بگويد : خداوندا اين مقام را به فرزندان من - در صورتى كه فرزندى به من دادى - عنايت كن يا چيزى بدين معنا .
نتيجه اينكه موضوع اعطاء مقام امامت به ابراهيم در اواخر عمر وى بوده
هامش
نپذيرفته و نيز معتقد است كه امام لازم نيست كه معصوم باشد ولى مقتضاى امامت اينست كه امام داراى : اسلام ، آزادى ، عقل ، بلوغ ، عدالت ظاهرى و فضيلت در دين و علم و رأى نيكو باشد . ( شرح اصول الخمسة : قاضى عبد الجبّار ، ص 767 ) .
اشاعره و اهل سنت نيز با شيعه در اين اصل مخالفت ورزيدهاند . ابو بكر باقلانى ( متوفى 403 ه . ق ) يكى از بزرگان اشاعره و مذهب تسنّن ، مىگويد : امامت با انتخاب امت است نه بواسطه نص و امام با تعيين اهل حلّ و عقد و سرشناسان مورد اطمينان انتصاب مىگردد و عصمت در امام شرط نيست . ( التمهيد فى الرّد على الملحدة و المعطلة و الرافضة و الخوارج و المعتزلة : باقلانى ، قاهره ، انتشارات لجنة التأليف و الترجمة و النشر ) .
حقيقت اينست كه مسلمانان در وجوب امامت اتفاق نظر دارند مگر « اصمّ » يكى از معتزله كه معتقد است : امامت نه عقلا واجب است و نه نقلا . و اگر مردم از ظلم به يكديگر اجتناب كنند ديگر نيازى به امام ندارند ! ! نگاه كنيد :
مقالات الاسلاميين .
( 79 ) - بقره : 124 .