نكته دوم اين است كه خداى سبحان در پاسخ و ردّ پيشنهاد ملائكه ، مسئلهء فساد در زمين و خونريزى در آن را ، از خليفه زمينى نفى نكرد ، و نفرمود : كه نه ، خليفهاى كه من در زمين مىگذارم خونريزى نخواهند كرد ، و فساد نخواهند انگيخت ، و نيز دعوى ملائكه را ( مبنى بر اينكه ما تسبيح و تقديس تو مىكنيم ) انكار نكرد ، بلكه آنان را بر دعوى خود تقرير و تصديق كرد .
در عوض مطلب ديگرى عنوان نمود ، و آن اين بود كه در اين ميان مصلحتى هست ، كه ملائكه قادر بر ايفاء آن نيستند ، و نمىتوانند آن را تحمل كنند ، ولى اين خليفه زمينى قادر بر تحمل و ايفاى آن هست ، آرى انسان از خداى سبحان كمالاتى را نمايش مىدهد ، و اسرارى را تحمل مىكند ، كه در وسع و طاقت ملائكه نيست .
اين مصلحت بسيار ارزنده و بزرگ است ، بهطوريكه مفسدهء فساد و سفك دماء را جبران مىكند .
نكته ديگر ، جملهء
« إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ، *
اگر راستگو هستيد » است كه در دنبالهء سؤال خداوند متعال آمده است ، و اين جمله اشعار دارد بر اينكه ادعاى ملائكه ادعاى صحيحى نبوده ، چون چيزى را ادعا كردهاند كه لازمهاش داشتن علم است . « 1 »
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 179 .