تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
وقت دستش به آن ابزار رسيد ، باز همان استاد سابق است ، و مىتواند دوباره به كارش مشغول گردد ، نفس هم وقتى به تعلق فعلى به ماده‌اش برگردد ، دوباره دست به كار شده ، قوا و ادوات بدنى خود را كار مىبندد ، و آن احوال و ملكاتى را كه در زندگى قبليش به‌واسطه افعال مكرر تحصيل كرده بود ، تقويت نموده ، دو چندانش مىكند ، و دوران جديدى از استكمال را شروع مىكند ، بدون اينكه مستلزم رجوع قهقرى ، و سير نزولى از كمال به سوى نقص ، و از فعل به سوى قوه باشد . « 1 »

س 1332 - نفس مجرد ، كه از بدن منقطع شده ، اگر باز هم در طبيعتش امكان اين معنا باقى مانده باشد كه به وسيله افعال مادى بعد از تعلّق به ماده براى بار دوم باز هم استكمال كند ،

معلوم مىشود مردن و قطع علاقه‌اش از بدن ، قبل از به كمال رسيدن بوده ، و مانند ميوه نارسى بوده كه از درخت چيده باشند ، و معلوم است كه چنين كسى تا ابد از آنچه طبيعتش استعدادش را داشته محروم مىماند ، چون بنا نيست تمامى مردگان دوباره به وسيله معجزه زنده شوند ، و خلأ خود را پر كنند ، پس محروميت دائمى همان قسر « 2 » دائمى است و
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 311 . ( 2 ) . قسر ؛ ( اصطلاح فلسفى ) در مقابل طبع و مرادف با جبر است و حركت قسرى حركت بر خلاف ميل را گويند و حركتى كه از خارج تحميل بر اجسام شود و بالاخره محرك اجسام گاه ميل و طبع آن‌ها