تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
جوهر نباتى است ، و فعليت يافتن آن قوه و استعدادى است كه داشت ، كه با حركت جوهرى به آن كمال رسيد ، و بعد از آنكه گياه بود حيوان شد ، و ديگر محال است دوباره جوهرى مادى شود ، و به صورت نبات درآيد ، مگر آن‌كه از ماده حيوانى خود جدا گشته ، ماده با صورت ماديش بماند ، مثل اينكه حيوانى بميرد ، و جسدى بىحركت شود . از سوى ديگر صورت حيوانى منشأ و مبدأ افعالى ادراكى ، و كارهايى است كه از روى شعور از او سر مىزند ، و درنتيجه احوالى علمى هم بر آن افعال مترتب مىشود ، و اين احوال علمى در نفس حيوان نقش مىبندد ، و در اثر تكرار اين افعال و نقشبندى اين احوال در نفس حيوان ، از آنجا كه نقش‌هايى شبيه به هم است ، يك نقش واحد و صورتى ثابت ، و غير قابل زوال مىشود ، و ملكه‌اى راسخه مىگردد ، و يك صورت نفسانى جديد مىشود ، كه ممكن است نفس حيوانى به خاطر اختلاف اين ملكات متنوع شود ، و حيوانى خاص ، و داراى صورت نوعيه‌اى خاص بشود ، مثلا در يكى به صورت مكر ، و در نوعى ديگر كينه‌توزى ، و در نوعى ديگر شهوت ، و در چهارمى وفاء ، و در پنجمى درندگى ، و امثال آن جلوه كند . و امّا مادام كه اين احوال علمى حاصل از افعال ، در اثر تكرار به صورت ملكه درنيامده باشد ، نفس حيوان به همان سادگى قبليش باقى است ، و مانند نبات است ، كه اگر از حركت جوهرى باز ايستد ، همچنان نبات باقى خواهد