عموميت داشته ، ديدنش را همه و براى هميشه ببينند ، شنيدنيش را همه بشر ، و براى هميشه بشنوند ، عصاى موسايش براى همه جهانيان ، و براى ابد معجزه باشد ، و نغمه داوديش نيز عمومى و ابدى باشد ، چون عصاى موسى ، و نغمه داود ، و هرمعجزه ديگرى كه غير از علم و معرفت باشد ، قهرا موجودى طبيعى و حادثى حسى خواهد بود ، كه خواه ناخواه محكوم قوانين ماده ، و محدود به يك زمان ، و يك مكان معينى مىباشد ، و ممكن نيست غير اين باشد ، و به فرض محال يا نزديك به محال ، اگر آن را براى تمامى افراد روى زمين ديدنى بدانيم ، . . . بارى براى اهل يك عصر ديدنى خواهد بود نه براى ابد .
به خلاف علم و معرفت ، كه مىتواند براى همه ، و براى ابد معجزه باشد .
ثانيا ، وقتى از مقوله علم و معرفت شد ، جواب اشكال روشن مىشود ، چون به حكم ضرورت فهم مردم مختلف است ، و قوى و ضعيف دارد ، همچنانكه كمالات نيز مختلف است ، و راه فطرى و غريزى انسان براى درك كمالات كه روزمره در زندگيش آن را طى مىكند ، اين است كه هرچه را خودش درك كرد ، و فهميد ، كه فهميده ، و هرجا كميت فهمش از درك چيزى عاجز ماند ، به كسانى مراجعه مىكند ، كه قدرت درك آن را دارند ، و آن را درك كردهاند .
و در مسئلهء اعجاز قرآن نيز فطرت غريزى بشر حكم به اين مىكند ، كه صاحبان فهم قوى ، و صاحبنظران از بشر ، در پى كشف آن برآيند ، و معجزه بودن آن را درك كنند ، و صاحبان فهم ضعيف بايشان مراجعه نموده ، حقيقت
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 622
مساهمون: مراد على شمس
ص٦٢٢