و از طرفى مىفرمايد : موجودات در سير وجودى خود ، بر طبق اقتضاى ابتدائى و بهرهاى كه از سعادت و شقاوت و خير و شر دارند ، جريان دارند ، چنان كه فرموده :
« كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ ،
هركسى بر طينت خود مىتند » ، « 1 » و
« وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها ،
« 2 » هركسى براى خود هدفى معين دارد كه خواه ناخواه به همان سو رو مىكند » . « 3 »
پس پذيرفتن آن معناى مشتركى كه همه بر آن دلالت دارند [ در روايات متعددى كه بعضا متناقض به نظر مىرسند ] ، عيبى ندارد ، و معلوم است كه تعارض در متن روايات ضررى به آن معناى مشترك و جامع نمىزند .
البته اين را هم بگوئيم : كه سخن ما همه درباره رواياتى بود كه به مصادر عصمت ، يعنى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، و ائمه معصومين از ذريه او منته مىشود ، نه روايات ديگر ، كه مثلا از مفسرين ، صحابه و تابعين نقل شده ، چون صحابه و تابعين حالشان حال ساير مردم است ، و از نظر روايت هيچ فرقى با ساير مردم ندارند ، چه در كلمات بدون تعارض يا متعارض كه از ايشان نقل مىشود و هيچ كدام حجت نيست ، براى اينكه آنچه در اصول معارف دينى حجت است ، كتاب خدا است و سنت قطعى و بس . « 4 »
هامش
( 1 ) . سوره اسرى ، آيه 84 .
( 2 ) . سوره بقره ، آيه 148 .
( 3 ) . الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 2 ص 123 .
( 4 ) . الميزان ؛ ج 1 ص 441 .