اينكه كفار بدان دست ماليدند سياه شد و . . .
و نظائر اين معانى در روايات عامّه و خاصّه بسيار است ، و چون يكيك آنها خبر واحد است ، و نمىشود به مضمونش اعتماد كرد ، و از مجموع آنها هم چيزى استفاده نمىشود ، لذا نه تواتر لفظى دارند ، و نه معنوى ، و ليكن چنان هم نيست كه در ابواب معارف دينى مشابه نداشته باشد ، حتى دربارهء بعضى از نباتات و ميوهها و امثال آن آمده كه مثلا فلان ميوه يا فلان گياه ، بهشتى است . و يا فلان چيز از جهنم است ، يا طينت مردم با سعادت از بهشت ، و طينت اشقياء از آتش بوده است و يا بهشت برزخ در فلان قطعهء از زمين ، و جهنم برزخ در قطعهاى ديگر از زمين است . و يا قبر ، باغى است از باغهاى بهشت يا حفرهاى از حفرههاى جهنم ، و امثال اين روايات كه براى اهل دقت و تتبّع به دست مىآيد .
اينگونه روايات كه بسيارند ( اگر نتوانيم مضمون يكيك آنها را بپذيريم ) بارى همه را هم نمىتوانيم به كلى رد كنيم ، چون اينگونه روايات از معارف الهى است كه فتح بابش به وسيله قرآن شريف شده ، و ائمه عليهم السّلام مسير آن را دنبال كردهاند .
آرى از كلام خداى تعالى برمىآيد : كه تنها حجر الاسود و چه و چه از ناحيه خدا نيامده ، بلكه تمامى موجودات از ناحيه او نازل شده است ، و آنچه در اين نشئه كه نشئهء طبيعى و مشهود است ديده مىشود ، همه از ناحيه خداى
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 617
مساهمون: مراد على شمس
ص٦١٧