وقتى دربارهء نفسانيات خود فكر مىكند ، در نفس خود اسرارى نهانى مشاهده مىكند ، بدون اينكه در اين مشاهده احتياج پيدا كند به اينكه به خود بگويد در درون دل من چه چيزهايى است ؛ چون باطن هركسى براى خودش مشهود است نه غيب ، و در درك آن ، زبان و تكلّم هيچ دخالتى ندارد ، و ليكن با اينكه دخالت ندارد مىبينيم ، كه در حين تفكر صورت كلامى را در دل تصور مىكنيم ، و در دل با خود حرف مىزنيم ، و چه بسا مىشود كه زبان را هم به كار بسته آنچه كه به فكر ما مىگذرد به زبان جارى مىسازيم . اين استخدام زبان در اين گونه مواقع ، كه هيچ دخالتى براى زبان نيست ، از باب عادت است ، چون ما عادت كردهايم همواره نيّت خود را به وسيلهء زبان با ديگران در ميان بگذاريم ، لذا در اين گونه مواقع زبان را به كار مىبريم و با خود حرف مىزنيم .
مشركين و منافقين هم از آنجايى كه در دنيا به دروغ عادت كرده بودند ، در روز قيامت هم كه روز ظهور ملكات و عادات نفسانى است خودبهخود حرف مىزنند و دروغهاى دنيايى خود را تكرار مىكنند ؛ و گرنه محال است كه انسان با توجه به اينكه در مقابل پروردگار خود قرار گرفته دروغ بگويد و حال آنكه او به ظاهر و باطنش واقف است و اعمالش نيز حاضر است نامهء عملش گسترده و گواهان ايستادهاند ، و جوارح و اعضاى بدنش همه به زبان آمدهاند و همه اسباب و از آن جمله دروغ ديگر رونقى ندارند ، چون همه اسرار علنى و همهء غيبها شهود مىشود ، بااينحال دروغ مىگويد به اميد اينكه خداى
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 589
مساهمون: مراد على شمس
ص٥٨٩