حال اگر عالمى را فرض كنيم كه شهادت صرف باشد و در آن غيب و نامحسوسى نباشد ، احتياجى به تكلّم و نطق پيدا نمىشود ، و اگر هم در پارهاى از حالات آن عالم اطلاق كلام بكنيم ، مصداق و معنايش ظهور پارهاى از ضماير اشخاصى است براى يكديگر .
و نشأهاى كه داراى چنين وضعى باشد همان نشأهء قيامت است ، چه خداى تعالى آن را به امثال :
« يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ ،
روزى كه ضماير آشكار مىشود » توصيف كرده و همين معنا از آيهء
« فَيَوْمَئِذٍ لا يُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ
يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصِي وَ الْأَقْدامِ ،
آن روز هيچ انسان و پرى را از گناهش نپرسند ( زيرا ) گنهكاران را به سيمايشان مىشناسند ، و از پيش سر و قدمها بگيرند ( و در دوزخ اندازند ) » « 1 » نيز استفاده مىشود . « 2 »
س 1294 - اگر نشأهء قيامت ، شهادت صرف باشد « يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ » ،
ديگر احتياجى به تكلّم و نطق پيدا نمىشود ، حال اين سؤال پيش مىآيد كه بنابراين نبايد در قيامت دروغى يافت شود ، و حال آنكه قرآن تصريح دارد « 3 » بر اينكه در آنجا نيز دروغ هست ؟
ج - در جواب مىگوييم : اين از باب ظهور ملكات است . توضيح اينكه انسان
هامش
( 1 ) . سورهء الرحمن ، آيهء 41 .
( 2 ) . الميزان ؛ ج 11 ، ص 13 و 14 .
( 3 ) . ر . ك : سورهء انعام ، آيات 22 - 24 ؛ سورهء مجادلهء ، آيهء 18 .