به زودى تاريك مىشود ، و ديگر چشم ما جائى را نمىبيند ، با اينكه احتياج به ديدن داريم ، و اين را مىدانيم كه دنبال اين تاريكى دوباره آفتاب طلوع مىكند ، و هوا روشن مىشود ، لاجرم ارادهء ما تعلق مىگيرد ، باينكه هنگام روى آوردن شب ، چراغ را روشن كنيم ، و بعد از تمام شدن شب ، چراغ را روشن كنيم ، و بعد از تمام شدن شب آن را خاموش سازيم .
آيا در اين مثل علم و اراده ما دگرگونه شده ؟ نه ، پس دگرگونى از معلوم و مراد ما است ، اين شب است كه بعد از طلوع خورشيد از علم و اراده ما تخلف كرده ، و اين روز است كه باز از علم و اراده ما تخلف يافته ، و بنا نيست كه هرمعلومى بر هرعلمى و هرارادهاى بر هرمرادى منطبق شود .
بله آن تغيير علم و اراده كه از خداى تعالى محال است ، اين است كه با بقاى معلوم و مراد ، بر حالى كه داشتند ، علم و اراده او بر آنها منطبق نگردد ، كه از آن تعبير به خطا و فسخ مىكنيم ، همچنانكه در خود ما انسانها بسيار پيش مىآيد ، كه معلوم و مراد ما به همان حال اول خود باقى است ، ولى علم و اراده ما تغيير مىكند ، مثل اينكه شبحى را از دور مىبينيم ، و حكم مىكنيم كه انسانى است دارد مىآيد ، ولى چون نزديك مىشود ، مىبينيم كه اسب است ، و اين اسب از همان اوّل اسب
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 58
مساهمون: مراد على شمس
ص٥٨