ائتلاف و اقتضاء بين آن دو هست .
و به عبارتى ديگر ، هرامرى از امور از جهت آن مصالحى و خيراتى كه در آن هست مربوط به خداى تعالى مىشود .
حال معلوم شد كه مستقيم بودن صراط ، و تبدل نيافتن سنت او ، و مختلف نگشتن فعل او ، همه راجع است به آنچه كه از فعل و انفعال و كسر و انكسارهاى ميان حكمتها ، و مصالح مربوط به مورد ، حاصل مىشود ، نه نسبت به مقتضاى يك مصلحت .
اگر در حكمى كه خدا جعل كرده ، تنها مصلحت و علت جعل آن ، مؤثر باشد ، بايد حكم او نسبت به نيكوكار و بدكار و مؤمن و كافر فرق نكند ، و حال آنكه مىبينيم فرق پيدا مىكند ، پس معلوم مىشود غير آن مصلحت اسباب بسيارى ديگر هست ، كه بسا مىشود توافق و دست به دست هم دادن يك عده از آن اسباب و عوامل ، چيزى را اقتضاء كند ، كه مخالف اقتضاى عاملى ديگر باشد ، ( دقت بفرماييد ) .
پس اگر شفاعتى واقع شود ، و عذاب از كسى برداشته شود ، هيچ اختلاف و اختلالى در سنت جارى خدا لازم نيامده ، و هيچ انحرافى در صراط مستقيم او پديد نمىآيد ، براى اينكه گفتيم : شفاعت اثر يك عده از عوامل ، از قبيل رحمت ، و مغفرت ، و حكم ، و قضاء ، و رعايت حق
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: مراد على شمس
ص٥٥