نيست .
پس مفاسد و مصالح واقعى و همچنين صفاتى كه با آن دو است و آدمى را بانجام كارهايى و ترك كارهاى ديگرى وا مىدارد مانند حسن و قبح و همچنين احكامى كه از آن صفات منبعث مىشود مانند وجوب و حرمت همه اينها داراى ثبوت واقعى هستند ، و فنا و بطلان در آنها راه نداشته قابل زوال و تغيير نيستند آرى عقل آدمى همانطورى كه به موجودات خارجى و واقعيت آنها نائل مىشود ، همچنين باينگونه امور نفس الامرى هم نائل مىگردد . « 1 »
س 1275 - مفوّضه چه نظرى دربارهء « مصالح و مفاسد » و « حسن و قبح » دارند ؟
ج - مفوضهء قائل شدند باينكه مصالح و مفاسد و حسن و قبح از امور واقعيه بوده بلكه حقايقى هستند ازلى و ابدى و تغييرناپذير حتى به اين هم اكتفا نكرده گفتند : اين امور بر همه چيز حتى بر خداى سبحان حكومت داشته ساحت مقدس پروردگار نيز در كارهاى تكوينى و تشريعيش محكوم با اين امور است ، و اين امور چيزهايى را بر خداى تعالى واجب و چيزهاى ديگرى را بر او حرام مىكند ، آرى معتزلىها با اين رأى فاسد خود ، خداى را از سلطنت مطلقهاش كنار زده و مالكيت على الاطلاقش را ابطال كردند .
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 7 ، ص 170 . [ با تصرف ]