ما [ شيرين ] و قابلقبول شود ، مثل اينكه مستمعين يك شاعر و يا قصهگو وقتى شعر و يا قصه او را نمىپسندند مىگويند شعرى ديگر بخوان و قصهاى ديگر بگو ، و يا حداقل آن را به بيانى بهتر نقل كن ، طورى كه شنيدنش براى ما شيرين باشد . بنابراين ، در آيهء مورد بحث صاحبان اين سخن ، قرآن كريم را تشبيه به پستترين سخنان كردهاند ، و آن را سخنى پنداشتهاند كه صرفا براى سرگرمى سروده شده ، و شنونده فقط از شنيدنش لذت مىبرد و ثمرهاى عملى ندارد ، تازه شنونده از آن خوشش نمىآيد و مىگويد اين سخن را رها كن و سخنى ديگر بگو ، و يا اگر همين را مىگويى كلمات آن را عوض كن و طورى بگو كه ما خوشمان آيد .
[ امّا اينكه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله چه پاسخى به آنان دادند ] كه سياق هم بر اين معنا كمك مىكند اين است : آوردن قرآن به دست من نيست ، اختيار آن به مشيّت خدا است ؛ چون من رسولى بيش نيستم ، و اگر خداى تعالى مىخواست قرآنى ديگر نازل كند و اين قرآن را نمىخواست ، نه نوبت به آن مىرسيد كه من اين قرآن را بر شما تلاوت كنم ، و نه خداى تعالى شما را به فرستادن اين قرآن آگاه مىكرد ، به شهادت اينكه من قبل از نزول اين قرآن سالها در بين شما زندگى كردم و با شما معاشرت و شما با من معاشرت داشتيد ، و همه شاهديد كه در آن سالهاى دراز خود من از اينكه قرآن به سويم وحى خواهد شد خبر نداشتم ، و اگر اختيار نازلكردن قرآن به دست من بود از
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 562
مساهمون: مراد على شمس
ص٥٦٢