سنت واحد و غيرمتخلف ، قائم بر اصالت يك صفت از صفات خداى تعالى ، مثلا صفت تشريع و حكم او نيست ، تا درنتيجه هيچ حكمى از موردش ، و هيچ جزا و كيفر حكمى از محلش تخلف نكند ، و به هيچوجه قابل تخلف نباشد ، بلكه اين سنت واحد ، قائم است بر آنچه كه مقتضاى تمامى صفات او است ، آن صفاتى كه ارتباط به اين سنت دارند ، ( هرچند كه ما از درك او عاجزيم ) .
خداى تعالى هيچ مريضى را بدون اسباب ظاهرى ، و مصلحت مقتضى ، شفا نمىدهد ، و نيز براى اينكه خدايى مميت و منتقم است ، او را شفا نمىبخشد ، بلكه از اين جهت كه خدايى است رؤف و رحيم و منعم و شافى و معافى او را شفا مىدهد .
و يا اگر جبارى ستمگر را هلاك مىكند ، اين طور نيست كه بدون سبب هلاك كرده باشد ، و نيز از اين جهت كه رؤف و رحيم به آن ستمگر است ، بلكه از اين جهت او را هلاك مىكند ، كه خدايى است منتقم و قهار مثلا ، و همچنين هركارى كه مىكند به مقتضاى يكى از اسماء و صفات مناسب آن مىكند ، و قرآن به اين معنا ناطق است ، هر حادث از حوادث عالم را به خاطر جهات وجودى خاصى كه در آن هست ، آن حادث را به خود نسبت مىدهد ، از جهت يك يا چند صفتى كه مناسب با آن جهات وجودى حادث نامبرده است ، و نوعى تلأوم و
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 54
مساهمون: مراد على شمس
ص٥٤