آنها به خاطر انسى كه فهم او با ماديات دارد ، از كمين كردن خدا و آمدنش همان معنايى را درك مىكند كه از همان آمدن و كمينكردن يك جاندار مىفهمد ، ولى وقتى به آياتى كه دربارهء اصول معارف اسلام است ، مراجعه مىكند و از اشتباه درمىآيد .
و اين جريان در تمامى معارف و ابحاث غيرمادى و غايب از حس هست و اختصاصى به معارف قرآن ندارد . معارف عاليهء ساير كتب آسمانى كه دستخوش تحريف نشده باشد و همچنين مباحث الهى كه در فلسفه عنوان مىشود همينطور است . و قرآن كريم به همين جريان اشاره نموده است . « 1 »
قسم دوم ، آياتى است مربوط به قوانين اجتماعى و احكام فرعى ، و چون مصالح اجتماعى كه احكام دينى براساس آن تشريع مىشود وضع ثابتى ندارد ، و احيانا متغير مىشود ، و از سوى ديگر قرآن هم به تدريج نازل شده قهرا آيات مربوط به قوانين اجتماعى و احكام فرعى دستخوش تشابه و ناسازگارى مىشوند ، وقتى به آيات محكم رجوع شد آن آيات ، اين آيات را تفسير نموده ، تشابه را از بين مىبرد ، آيات محكم تشابه آيات متشابه را ، و آيات ناسخ تشابه آيات منسوخ را از بين مىبرد . « 2 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : سورهء رعد آيهء 17 . سورهء زخرف ، آيهء 4 .
( 2 ) . الميزان ؛ ج 3 ، ص 33 .