نمىشمارد و اين اشتباهى است از عرف ، و البته تقصير هم ندارد ، زيرا فهم عرفى از درك اين حقايق قاصر است ، و چه بسا كسانى از همين اهل عرف بگويند اين حرفها از خرافات و موهومات عشّاق و مبتلايان به مرض « برسام » « 1 » و يا از تخيلات شعرى است و متكى بر مبناى صحيحى از عقل نيست .
آرى عبوديتى كه ناشى از محبت پروردگار است كار بنده را به جائى مىكشاند كه دل از دست داده و عقلش خيره و سرگردان مىشود . و ديگر شعورى كه بتواند چيزى را غير پروردگار درك نموده ، ارادهاى كه چيزى غير از خواستههاى او بخواهد برايش باقى نمىگذارد ، در چنين حالتى انسان احساس مىكند كه كوچكترين توجه به خود و به مشتبهات نفس خود گناهى است عظيم و پردهايست ضخيم كه جز مغفرت الهى چيزى آن را بر طرف نمىسازد ، قرآن كريم هم گناه را حجاب دل و مانع از توجه تامّ به پروردگار ناميده است . « 2 »
و ممكن هم هست كه براى اولياى خدا در خلال راز و نيازهاى نهانى كه با خداى خود دارند حالاتى دست دهد كه در آن احوال به گناهانى رقيقتر از اين مراحل چهارگانه و همچنين مغفرتى لطيفتر از اين مغفرت برخورد نمايد كه
هامش
( 1 ) . التهابى است كه در پرده قلب پديد مىآيد .
( 2 ) . ر . ك : سوره مطففين ، آيه 15 .