اعراض ، ( با اينكه اين دو صنف باهم تباين دارند ) ولى تباينش از اين راه بر طرف مىشود كه زمان اين دو باهم مختلف است ، زمان غفلت قبل از زمان اعراض است ، به اين معنا كه مادامى كه انبيا ايشان را متوجه نكردهاند غافلند ، چون از آنچه عقول آنان اقتضا دارد كه بايد كيفرى براى بدكاران و پاداشى براى نيكوكاران باشد در غفلتند ، و وقتى انبيا ايشان را به شنيدن نداى وجدان و عقل دعوت نموده متوجهشان مىكنند ، آن وقت اعراض مىنمايند ، گوش خود گرفته فرار مىكنند ، اين بود پاسخ زمخشرى از اشكال . « 1 »
و فرق بين پاسخ او و پاسخ ما اين است كه : او اعراض را در طول غفلت گرفته نه در عرض آن ، و ما هردو را در عرض هم و در يك زمان تصوير كرديم ، و انصاف هم همين است كه ظاهر آيه مىرساند زمان اعراض و غفلت يك زمان است ، نه اينكه يكى بعد از ديگرى باشد .
و معناى آيه اين است كه حساب اعمال مردم براى مردم نزديك شد ، در حالى كه ايشان در غفلت از آن مستمرند ، و يا در حالى كه در غفلت و بزرگى قرار دارند و از آن روى گردانند ، چون به شغلهاى دنيا ، و آماده نگشتن براى توبه و ايمان و تقوى مشغول و سرگرمند . « 2 »
هامش
( 1 ) . تفسير كشّاف ، ج 3 ، ص 101 .
( 2 ) . الميزان ؛ ج 14 ، ص 344 و 345 . [ با تصرف ]