دين خدا كه ) فطرت خلق را بر آن آفريده است ( پيروى كن ) . » « 1 » درك فطرى بشر ، از كلمهء « فطرة » فهميده مىشود نه از مادّهء « فطر » و بنابراينكه گفتيم فطرت بهمعناى خلقت از عدم محض است پس اينكه بعضىها « 2 » فطرت را بهمعناى خلقت گرفتهاند از راه صواب دور شدهاند براى اينكه مادّهء « خلق » بهمعناى ايجاد صورت از مادّه است به اين صورت كه چند مادّه را باهم جمع كنيم و چيز جديد و نو بسازيم .
و اگر خلقت بهمعناى فطرت و ايجاد از عدم محض بود خدا آن را به عيسى بن مريم عليها السّلام نسبت نمىداد و نمىفرمود :
« وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ ،
« 3 » آن زمان را كه از گل چيزى به شكل مرغ درست كردى و در آن دميدى و به اذن من مرغى زنده شد . » « 4 »
س 1036 - اگر فطرت بشر او را به سعادت حقيقىاش مىرساند چرا تاكنون نرسانده ، و چرا بشر در سير انسانيتش به سوى آن سعادت و به سوى ارتقايش در اوج كمال دچار اين همه انحراف گرديده ؟
و به جاى رسيدنش به آن هدف روزبهروز از آن هدف دور تر شده است ؟
ج - در جواب مىگوئيم : اين انحراف به خاطر بطلان فطرت نيست بلكه
هامش
( 1 ) . سورهء روم ، آيهء 30 .
( 2 ) . تفسير الدر المنثور ؛ ج 3 ، ص 337 .
( 3 ) . سورهء مائده ، آيهء 110 .
( 4 ) . الميزان ؛ ج 10 ، ص 422 و 443 . [ با تصرف ]