باشد كه ديگر قابل سستى و زوال نباشد .
فكر ، يك نحو سير در معلومات موجود است تا مجهولاتى كه ملازم با آنها است معلوم گردد .
رأى ، تصديقى است كه در اثر فكر و انديشه بدست مىآيد ، ولى غالبا در علومى كه مربوط به عمل است و چه بايد كرد و چه نبايد كرد را بيان مىكند استعمال مىشود نه در علوم نظرى كه مربوط به امور تكوينى است .
بصيرت و فتوى و قول ، قريب به رأى است ، ولى گويا استعمال قول در اين معنى به نحو استعاره باشد يعنى از اين نظر كه قول يك نحو ملازمهاى با اعتقاد دارد در اين معنى استعمال شده است .
زعم ، بهمعناى تصديق به يك صورت ذهنى است خواه فقط مرتبهاى از رجحان ( احتمال شصت درصد ) را داشته باشد يا به سرحدّ جزم و قطع ( صددرصد ) برسد . ( پس كلمهء نامبرده هم درمورد ظن استعمال مىشود و هم درمورد قطع و جزم ) .
علم ، ادراكى است كه مانع از نقيض باشد . و حتى يك درصد هم احتمال خلاف آن داده نمىشود يعنى احتمال صددرصد است .
حفظ ، ضبطكردن صورت علمى است به طورى كه تغيير و زوالى در آن روى ندهد .
حكمت ، عبارتست از محكم و متقن بودن صورت علمى .
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 215
مساهمون: مراد على شمس
ص٢١٥