تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
اما خود تجربه اثباتش با تجربهء ديگر نيست ، و گرنه لازم مىآمد يك تجربه تا لانهايت تجربه بخواهد ، بلكه علم به صحت تجربه از طريق عقل به دست مىآيد ، نه حس و تجربه ، پس اعتماد بر علوم حسى و تجربى به‌طور ناخودآگاه اعتماد بر علوم عقلى نيز هست . پنجم اينكه حس ، جز امور جزئى را كه هرلحظه در تغيير و تبديل است درك نمىكند ، در حالى كه علوم حتى علوم حسى و تجربى ، آنچه به دست مىدهند ، كليات است ، و اصلا جز براى به دست آوردن نتايج كلى به كار نمىروند ، و اين نتايج محسوس و مجرب نيستند ، مثلا علم تشريح از بدن انسان ، تنها اين معنا را درك مىكند ، كه مثلا قلب و كبد دارد ، و در اثر تكرار از اين مشاهده ، و ديدن اعضاى چند انسان ، يا كم يا زياد ، همين دركهاى جزئى تكرار مىشود ، و اما حكم كلى هرگز نتيجه نمىدهد ، يعنى اگر بنا باشد در اعتماد و اتكاء تنها به آنچه از حس و تجربه استفاده مىشود اكتفاء كنيم ، و اعتماد به عقليات را به كلى ترك كنيم ، ديگر ممكن نيست بادراكى كلى ، و فكرى نظرى ، و بحثى علمى ، دست يابيم . پس همانطور كه در مسائل حسى كه سروكار تنها با حس است ، ممكن است و بلكه لازم است كه به حس اعتماد نموده ، و درك آن را پذيرفت ، همچنين در مسائلى كه سروكار با قوهء عقل ، و نيروى فكر است ، بايد به درك آن اعتماد
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 198 | مراد على شمس