نموده ، و آن را پذيرفت . « 1 »
س 961 - مراد از عقل در بحث مذكور چيست ؟
( بحث فلسفى )
ج - مرا از عقل آن مبدئى است كه اين تصديقهاى كلى ، و احكام عمومى بدان منته مىشود ، و جاى هيچ ترديد نيست ، كه با انسان چنين نيروئى هست ، يعنى نيروئى به نام عقل دارد ، كه مىتواند مبدأ صدور احكام كلى باشد ، با اين حال چطور تصور دارد ، كه قلم صنع و تكوين چيزى را در آدمى قرار دهد ، كه كارش همه جا و همواره خطا باشد ؟ و يا حداقل در آن وظيفهايكه صنع و تكوين برايش تعيين كرده امكان خطا داشته باشد ؟ مگر غير اين است كه تكوين وقتى موجودى از موجودات را به وظيفهاى و كارى اختصاص مىدهد ، كه قبلا رابطهاى خارجى ميان آن موجود و آن فعل برقرار كرده باشد . « 2 »
س 962 - وجود « عقل » در آدمى از نظر صنع و تكوين چه حكمتى دارد ؟
( بحث فلسفى )
ج - وقتى صنع و تكوين آن را ( عقل ) در انسانها بوديعت مىگذارد ، تا حق را از باطل تميز دهد ، كه قبلا خود صنع ميان عقل و تميز بين حق و باطل رابطهاى خارجى برقرار كرده باشد ، و چطور ممكن است رابطهاى ميان موجودى ( عقل ) و معدومى ( خطا ) برقرار كند ؟
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 75 .
( 2 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 76 .