نبايد براى هميشه از خواب غفلت بيدار شود ، و اين افكار خرافى و اعتقادات سخيف را از مغز خود بيرون بريزد .
آرى لجاجت و تعصّب ، حجاب سخت و سنگينى است تا آنجا كه انسان را از واضحترين مسايل بى خبر مىكند .
جالب اين كه در آيهء نخست مىگويد : « فَرَجَعُوا الى انْفُسِهِمْ ؛ آنها بازگشت به عقل و وجدان خود كردند » . تعبيرى كه حكايت از بيدارى و هوشيارى مىكند ، ولى در آيهء بعد مىگويد : « ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ ؛ آنها بر سرهاشان واژگون شدند » . تعبيرى كه حاكى از عقب گردى جاهلانه و غير منطقى و خالى از فكر و انديشه است .
* * * در ششمين آيه سخن از لجاجت بنى اسرائيل است ، لجاجتى بى نظير و كم سابقه يا بىسابقه ، در اين آيه و آيات قبل از آن ، اشاره به داستان قتل مشكوكى كه در بنى اسرائيل رخ داد مىكند ، قتلى كه نزديك بود طوايف بنى اسرائيل را به جان هم بيندازد ، و سبب جدال و خونريزى عظيمى شود .
موسى عليه السلام فرمود : من به فرمان خدا قاتل را به شما معرفى مىكنم ، گاوى را ذبح كنيد و بخشى از بدن آن را به پيكر مقتول بزنيد خودش قاتل را معرّفى مىكند .
اين پيشنهاد عجيب مايهء حيرت همهء بنى اسرائيل شد و در عين حال مايهء اميدوارى ، جاى اين داشت كه هر چه زودتر بروند و دستور موسى عليه السلام را اجرا كنند و به غائله پايان دهند ، ولى با نهايت شگفتى شروع به اشكال تراشى و لجاجت كردند ، گاهى گفتند سنّ اين گاو چقدر بايد باشد ؟ و گاهى پرسيدند رنگ آن چه باشد ؟ گاه از نوع آن پرسيدند و گاه از كار آن ؛ و به خاطر اين سؤالات بى جا شانس پيدايش گاو مورد نظر را لحظه به لحظه كمتر ساختند ، و سرانجام با زحمت زياد و جستجوى بسيار گاوى را با آن اوصاف يافتند و به قيمت بسيار گزافى خريدند ، در حالى كه اگر همان اول هر گاوى به دستشان مىافتاد ذبح مىكردند ، مشكل حل بود ، چرا كه اگر « مأمورٌ به » قيد و شرطى داشت مىبايست در مقام حاجت بيان شود ، همان گونه كه
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 43
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٣