حقگريزى آنها است ، گويى مىخواستند تمام انگشت را در گوش كنند تا سخن حق را نشنوند .
تعبير به « فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائى الّا فِراراً ؛ دعوت من جز فرار بر آنها نيفزود » نشان مىدهد كه دعوت نوح عليه السلام در آنها نتيجهء معكوس داشت ، آرى افراد لجوج و عنود و مستكبر هنگامى كه صداى حق طلبان را مىشنوند ، بر لجاجت خود مىافزايند ، همچون مزبلهاى كه آب باران در آن فرو ريزد كه عفونت آن گستردهتر مىشود .
* * * در پنجمين آيه اشاره به لجاجت قوم ابراهيم عليه السلام و بت پرستان بابل است هنگامى كه ابراهيم عليه السلام با دليلى دندان شكن بىاعتبارى خدايان ساختگى و موهوم آنها را ثابت كرد و بعد از شكستن همهء بتها - بجز بت بزرگ - از آنها - خواست كه از بت بزرگ بپرسند چه كسى اين بلا را بر سر ساير بتها آورده ، آنها يك لحظه بيدار شدند و خود را در درون جان ملامت و سرزنش كردند ، همان بيدارى كه اگر ادامه مىيافت ، آنها را از خط شرك به توحيد مىكشانيد ولى ناگهان تعصّب و لجاجت آنها گل كرد ، و آنگونه كه قرآن مىگويد : « سپس بر سرهاشان واژگونه شدند ( اشاره به اين كه حكم وجدان را فراموش كردند و گفتند ) تو مىدانى كه اينها سخن نمىگويند » ( ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يِنْطِقُون ) .
ابراهيم عليه السلام گفت : « آيا جز خدا چيزى را مىپرستيد كه نه سودى براى شما دارد و نه زيانى ؟ اف بر شما و بر آنچه غير از خدا پرستش مىكنيد ، آيا عقل نداريد ؟ » ( قالَ افَتَعبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مالا يَنفَعُكُمْ شَيئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ افٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدونَ مِنْ دُونِ اللّهِ افَلا تَعقِلُون ) .
اگر انسان ، لجوج و متعصّب نباشد هنگامى كه با چشم خود مىبيند آنچه را پناهگاه مشكلات خود مىشمرد ، و در حوادث سخت و روزهاى گرفتارى و طوفانى به آن پناه مىبرد ، اكنون چنان ذليل و درمانده شده كه حتّى شكنندهء خود را نمىتواند معرّفى كند تا عابدان به يارى معبود برخيزند ، و بندگان به يارى خدايان ،
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٢