تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
اصوليون گفته‌اند : « تأخير بيان از وقت حاجت قبيح است » . در واقع اين سؤالات و موشكافىهاى پى در پى ، نشان مىدهد كه آنها به حكمت پروردگار ايمان نداشتند ، زيرا خداوند حكيم آنچه از شرايط لازم باشد خودش بيان مىكند ، نياز به سؤال ندارد ، شايد بنى اسرائيل مىخواستند با اين بهانه جويىها و لجاجت‌ها ، موسى عليه السلام شرايطى را پيشنهاد كند كه اصلًا چنين گاوى پيدا نشود تا به ماجراجويى خود ادامه دهند ، قرآن در آيهء فوق مىفرمايد : « ( به خاطر بياوريد ) هنگامى را كه موسى عليه السلام به قوم خود گفت خداوند به شما دستور مىدهد ، ماده گاوى را ذبح كنيد ( و قطعه‌اى از بدن آن را به مقتولى كه قاتل او شناخته نشده بزنيد تا زنده شود ، و قاتل خويش را معرّفى كند و غوغا خاموش گردد ) گفتند : آيا ما را مسخره مىكنى ؟ ( موسى گفت ) به خدا پناه مىبرم از اين كه از جاهلان باشم » . ( وَ اذْ قالَ مُوسَى لِقُوْمِهِ انَّ اللَّهَ يَأمُرُكُمْ انْ تَذْبَحُوا بَقَرةً قالُوا اتَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ اعُوذُ بِاللَّهِ انْ اكُونَ مِنَ الْجاهِليِنَ ) . با اين كه آيات اين سوره به خوبى نشان مىدهد كه اختلاف و نزاع در ميان بنى اسرائيل براى پيدا كردن قاتل بسيار بالا گرفته بود ، و روى اين حساب مىبايست هر چه زودتر دستور موسى عليه السلام كه از سوى خداوند به آنها ابلاغ شد براى پيدا كردن قاتل اجرا شود ، ولى با اين حال لجاجت و خيره‌سرى و بهانه‌جويى بنى اسرائيل اجازه نمىداد موضوع خاتمه يابد و آن‌قدر سؤال كردند و خداوند هم بر آنها سخت گرفت كه عملًا پيدا كردن چنان گاوى به صورت مسألهء پيچيده و بغرنجى در آمد ، گاوى كه ماده باشد ، زرد يكدست و كاملًا خوشرنگ ، نه پير از كار افتاده ، نه زياد جوان ، گاوى كه نه شخم زده باشد و نه براى زراعت با آن آب كشى كرده باشند ، و هيچ گونه عيب و نقص و رنگ ديگرى نيز نداشته باشد . بديهى است پيدا كردن چنين گاوى امر ساده‌اى نبود ، ولى يك جمعيّت لجوج و بهانه گير بايد كفّاره لجاجت و بهانه‌جويى خود را بدهد ، ناچار براى پيدا كردن چنين گاوى به همه جا سر زدند و هنگامى كه آن را پيدا كردند مجبور شدند به قيمت بسيار گزافى خريدارى كنند ، سپس آن را ذبح نموده بخشى از بدن گاو مذبوح را بر بدن مقتول زدند و او به اعجاز الهى زنده شد و قاتل خود را معرفى كرد . * * *
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 44 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي