همان گونه كه قرآن در آيهء بعد مىفرمايد : « شما را پس از مرگتان حيات بخشيديم شايد شكر نعمت او را بجاى آوريد » ( ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ) .
از آنچه در بالا گفته شد به خوبى روشن شد كه هرگز حضرت موسى عليه السلام اين تقاضا را از سر ميل و خواسته خود نكرد ، بلكه مأمور بود تقاضاى بنى اسرائيل را در پيشگاه خدا تكرار كند ، تا هم يك درس علمى به آنها داده شود و بفهمند جايى كه تاب مشاهدهء صاعقه يعنى يك جرقهء كوچك در معيار آفرينش را ندارند چگونه تقاضاى مشاهدهء پروردگار را دارند ؟ و هم مجازات و گوشمالى باشد براى اين سركشان لجوج كه بيهوده در برابر يك امر محال اصرار و پافشارى نكنند .
در هشتمين بخش از آيات ، باز سخن از لجاجت بنى اسرائيل است هنگامى كه خداوند آنان را بر دشمنانشان پيروز كرد ، و شرّ فرعون و فرعونيان قطع شد به سوى سرزمين مقدّس يعنى بيت المقدس كه آرزوى آنها وصول به آن بود حركت كردند هنگامى كه به نزديك بيت المقدس رسيدند از سوى خداوند به آنها فرمان داده شد وارد اين سرزمين شويد و از مشكلات آن نترسيد ، ولى آنها به موسى عليه السلام گفتند : در اين سرزمين جمعيتى زورمند ( به نام عمالقه ) زندگى مىكنند و تا آنها از آنجا خارج نشوند ما وارد آن نخواهيم شد . بعضى از مؤمنان راستين به آنها توصيه كردند شما از عمالقه نترسيد ، وارد دروازهء شهر شويد ، همين كه وارد شويد ، به فرمان و عنايات الهى پيروز خواهيد شد .
ولى بنى اسرائيل همچنان به لجاجت خود ادامه دادند ، و همان گونه كه در آيهء مورد بحث مىخوانيم گفتند : « اى موسى ( اين فكر را از مغز خود بيرون كن ) ما هرگز وارد شهر نخواهيم شد ، تو خودت و پروردگارت ( كه وعده پيروزى داده است ) برويد ( با عمالقه ) بجنگيد ( هنگامى كه پيروز شديد به ما خبر كنيد ) ما در اينجا نشستهايم » ( قالُو يا مُوسَى انّا لَنْ نَدْخُلَها ابداً مادامُوا فِيْهَا فَاذْهَبْ انْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا انَّا هيُهنا قاعِدُونَ ) .
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 46
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٦