رفت ) در آن ظلمتهاى متراكم صدا زد خداوندا جز تو معبودى نيست ، منزّهى تو ، من از ستمكاران بودم ( وَذَاالنُّونَ اذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ انْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِى الظُّلُماتِ انْ لا الهَ الّا انْتَ سُبْحانَكَ انّىِ كُنْتُ مِنَ الظّالِميْنَ ) .
سرانجام و بعد از تحمل سختىهاى فراوان خداوند توبهء او را پذيرفت و بىآنكه در شكم نهنگ هضم شود ، او را بيرون فرستاد ، با تنى بسيار رنجور و ضعيف و ناتوان .
در اين كه مدت توقف يونس عليه السلام در شكم ماهى چقدر بوده چهل روز يا يك هفته يا سه روز ، يا طبق روايتى كه از على عليه السلام نقل شده نه ساعت ، اختلاف است ، هر چه بود بسيار جانكاه و ناراحت كننده بود حتى يك لحظهء آن .
راستى « يونس » چه « ترك اولى » كرده بود كه مستحق چنين كيفرى شد ؟ با اين كه مىدانيم از انبياء گناه و معصيتى سر نمىزند ، تصور ابتدايى بر اين است كه خشم و غضب در برابر قوم گمراهى كه دعوت خيرخواهانهء پيامبر دلسوزى مانند يونس عليه السلام را نمىپذيرند ، كاملًا طبيعى است ، ولى براى پيامبر بزرگى مانند او ، اولى اين بود كه پس از آگاهى از اين كه به زودى عذاب الهى براى آن قوم فرا خواهد رسيد ، باز هم تا آخرين لحظه آنها را ترك نگويد ، و از تأثير سخن مأيوس نشود ، و اگر يونس عليه السلام خشمگين نمىشد ، شايد در كار خود تجديد نظر مىكرد ، تجربه نيز نشان داد كه آن قوم در آخرين لحظات بيدار شدند و دست توبه و انابه به درگاه حق برداشتند و خداوند عذاب را از آنان برگرفت .
جايى كه چنين خشمى را - كه زياد هم بىدليل نبود - خداوند بر پيامبرانش نمىبخشد چگونه شعلههاى خشمى را كه از كينه توزى و انتقام و حسد و خوىهاى رذيلهء ديگر زبانه مىكشد خواهد بخشيد ؟
بديهى است منظور از خشم در اينجا خشم بر قوم گنهكار است ، و منظور از جملهء ( فَظَنَّ انْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ ) ؛ اين است كه او گمان مىكرد ، هجرتش از ميان آن قوم گنهكار كار بدى نيست كه در خور سرزنش و كيفر باشد ، و منظور از اعتراف يونس عليه السلام به ظلم و ستم همان ظلم و ستم بر خويشتن است كه گرفتار مجازات « ترك اولى » شد .
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 381
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٨١